سفارش تبلیغ
صبا

رهروان کوی عشق

شهدای کازرون ثامن تم بچه های آسمانی بچه های آسمانی اوقات شرعی یزد محل لوگوی شما محل لوگوی شما

یاد خودروهای بهشت بخیرکه انبوهی دل را سوار میکردند و از جادههای صراط، از میان دوزخ آتش به مقصد میرساندند.  یاد تانکها بخیرکه پشت خصم رابه لرزه درآوردند.  یاد قایقهای کوچک ولی تندرویی بخیرکه ناوهای غول پیکر را به فرار واداشتند و به آنها که ستاره بخت خویش را در میان ستارههای پرچم آمریکا یافته بودند، نشان دادند که آمریکا هم عددی نیست!  یاد شب حمله بخیرکه به هزار و یک شب بغداد پایانمیداد.  یاد عملیاتها بخیرکه هر یک صحنه نقش آفرینی امامی بود.  یاد موقعیتهایی بخیرکه در آنها به فکر موقعیت نبودیم.  یاد قرارگاههابخیرکه بیقراری میآورد.  یادپادگانهایی بخیرکه صبحگاه حضور در آنها بر پا میشد، عشق پرورش میدادند و بازوی اخلاص را ورزیده میکردند.  یاددوکوهه بخیرکه هزاران کوه ایستادگی تربیت کرد. یاد ایستگاه صلواتی بخیر که استراحتگاه ملائک بود.  یاد پلهایی بخیرکه فاصله دنیا و آخرت بودند.  یاد جادههایی بخیرکه آدمی را از بیراهگی، انحراف و چند راهگی نجات میدادند.  

ادامه مطلب...

| دوشنبه 92/8/6 | | 9:10 صبح | | احمد اکرمی |

 مبادا روی لاله ها پا گذاریم

امروز  اگر  حلاوتی نوش  شماست

یا  جامه  اقتدار   تن پوش  شماست

روزی   نرسد  که   زیر     پا   بگذارید

خون شهدای ما که بر دوش شماست

خوشا   که  رسیدید  تا   حریم   حضور

به نام عشق دل خویش  شعله ور کردید

فرشتگان    خدا   در   شراره  رقصیدند

شبی که با غم و عشق و سپیده سر کردید

ادامه مطلب...

| یکشنبه 92/8/5 | | 12:0 صبح | | احمد اکرمی |

             TinyPic image

حاجی جون سلام.


حاجی! من یه نسل سومی هستم که فقط اسم «حاج همت» رو شنیده. فقط یه اسم، اسمی که میشه هزار تا معنا رو ازش دید و حس کرد. اسمی که محمد ابراهیم و هر وقت شنیدمش یاد دو طفلان مسلم افتادم؛ «محمد و ابراهیم».

محمد ابراهیمی که اسمشو مادرش زهرا انتخاب کرده و محمد ابراهیمی که همچون سید شهیدان بی سر شد. این از اسمت، اونم از فامیلیت (همت).  واقعاً حاجی کمر همت به هر کاری می‌بستی تا جواب نمی‌گرفتی پا پس نمی‌کشیدی، اینو از هجوم بی‌امانت بر لشکر دشمن، لشکری که برای سر محمد ابراهیم همت جایزه تعیین کرده بود فهمیدم. محمد ابراهیم که شاید هیچ کس باور نمی‌کرد یه روز فرمانده لشکر شه. محمد ابراهیم که بچه شوخ و شر محلشون بود و بچه محلا بهش می‌گفتن «ابی». محمد ابراهیم که از هیچ کس ترسی نداشت و توی دوران سربازیش با صابون و روغن ریختن روی کف آشپزخانه باعث شد تا پای فرمانده شاه دوستش بشکنه و او بهتر بتونه ماه رمضان رو به سربازان خمینی(ره) خدمت کنه.

ادامه مطلب...

| یکشنبه 92/8/5 | | 12:0 صبح | | احمد اکرمی |

حاج آقا اصانلو قبل از عملیات کربلای چهار به بچه ها گفت :اگر کسی از شما در بین راه زخمی شد درصورت امکان خودش برگردد .دیگران معطل او نشوند .اگر نتوانست برگرددیا پا به پای دیگران جلو برود ؛ بدون کوچکترین صدایی طناب را رها کرده و شهادتین بگوید و زیر آب برود .چون اگر داد و بیداد کند عملیات لو رفته و  همه قتل عام می شوند.
نزدیک ساعت 9 دستور حرکت داده شد.بچه ها یکی یکی وارد آب شدندولی هنوز چیزی از ساحل دور نشده بودیم که دشمن ما را زیر آتش گرفت و به شدت مواضع ما را می کوبید.
تعدادی در جا شهید  شدند و تعدادی مثل حسن حبیبی ؛ رضا بیگدلی که در ابتدا زخمی شده بودند طناب را رها کردند و زیر آب رفتند.
آنها واقعا مظلومانه شهید شدند.
شهدا شرمنده ایم.....شما کجا و ما کجا ؛ کجایید ببینید چه بر سر خودمان آورده ایم . همه گرفتار دنیا شدیم . دیگه ایثارو گذشت از جامعه رخت بربسته .همه واسه قدرت و ثروت و دنیا به جان هم افتادند .انگار روزی در این کشور شماها جان خود را بخاطر حفظ اسلام و فرهنگ ناب محمدی (ص) فدا نکردید.
خوشا به حالتان که درجوار رحمت الهی آرمیده اید و نیستید اینها را ببینید.

http://www.sharemation.com/majnoon/files/sangar.jpg



برچسب‌ها: شهدامظلومانه
| شنبه 88/5/31 | | 7:25 عصر | | احمد اکرمی |





بازدید امروز: 8
بازدید دیروز: 29
کل بازدیدها: 220103