سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
این شهدا زنده هستند و در پیش خدای تبارک و تعالی "عند ربهم یرزقون" اند شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند. شهید شکرالله زارع فرزند حسین در سومین روز از ماه اردیبهشت سال 1335 در شهرستان ابرکوه متولد شد.این شهید والامقام در تاریخ 24 خرداد ماه 1367درمنطقه شلمچه با عشق و ایثار خود به درجه رفیع شهادت نائل آمد. به روان مطهرش درود و به یادش صلوات رهروان کوی عشق

لینک دوستان
فدایی سید علی
وبلاگ شلمچه
فصل انتظار
پر شکسته

آدمک ها
مذهبی
PARANDEYE 3 PA
عاشق آسمونی
مذهبی فرهنگی سیاسی عاطفی اکبریان
پاک دیده
آسمان سرخ
گل نرگس...مهدی فاطمه
تخیّلات خزان‌زده یک برگ بید
شهیدالسید عباس الموسوی
محفل یاران
حقیقت بهائیت
دوزخیان زمین
یا زهرا(س)
عشق سرخ
سرخ بی نهایت
هیات محبان بقیه الله عجل الله تعالی (شهرک آب ساری)
در آتش مهر تو سوزانم چو شمع-----درد عشق
ولایت علیه السلام
د نـیـــای جـــوانـی
دم مسیحائی
تنهاترین سردار
کبوترانه
تکنولوژی کامپیوتر
به یاد لاله ها
السلام علیک یا صاحب الزمان
عروج
کانون فرهنگی دستگردانیهای مقیم یزد
شکوفه نرگس
خانه اطلاعات
امیدزهرا omidezahra
خود نوشت
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
یاعلی گفتیم وعشق آغاز شد
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
عاشقان علی و فاطمه
*به نام نامیه نامی که جز او نامی نیست*
باران
کربلای جبهه ها یادت بخیر
مذهبی
یا قدس انا قادم
شهید امر به معروف زوبونی
شهری در آسمان
شهری در آسمان
تا ریشه هست، جوانه باید زد...
خلوت تنهایی
فلورانس مهربون
*اللهم عجل لولیک الفرج*
احمدی نژاد مرد خدا
بهشتی دیگر
دریا دلان
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی...
سید محمد جواد ذاکر
پیامبر اعظم
تمام آرزویم این است که خاک کوی تو باشم
هیئت حضرت علی اکبر(ع)
دنیا به روایت یوسف
چیزی نمی دانم ازاین دیوانگی وعاقلی...
کسی که مثل هیچکس نیست
عاشق خدا باش تا معشوق خلق نشوی !
ازدواج موقت وچالش ها
سایت جامع دفاع مقدس
دفاع مقدس
یاد باد آن روز گاران
سردار شهید رضا همرده
حاج آقا
صحفات انتظار در فراق گل نرگس
شهدای گمنام
مرکز فرهنگی شهید اوینی
پروانه های مهاجر
اللهم عجل لولیک الفرج
یه پوتین یه پلاک
انصار الشهدا
من در جبهه بودم
دفتر سرخ
شهید امر به معروف زبونی
شلمچه-مهدی
آدینه
غروب شلمچه
عطش
ای مهر طلوع کن که خوابیم همه
مهرکجاست

یوسف زهرا
گاهنامه چشمه
تصاویر طوبی گرافیک
تصاویر جبهه--صدا و سیما
کلیپهای فلش مذهبی
فتو بلاگ عاشوراییان
هیئت جان نثاران امام حسن مجتبی
قافله شهدا
----تبیان-----
---بچه های قلم---
جستجو گران نور ---گروه تفحص
..... نوا و دعا ....
کجایید ای شهیدان خدایی
بانک صوت و تصویر مذهبی.............
شگفتیهای طبیعت
چفیه یعنی عشق
مزار شهدا
عاشق گمنام
خاک جبهه
زنده بمان مجنون
وصال قائم
رقعه
صراط مستقیم
بلا جویان
شهدای کوه سرخ
آسمانیها
مسافر زندگی یک سفر است
طراحی بنر-لوگو
مهرپروری
حس غریب آسمانی
گرداب
ساکنان کوی دوست
ماتم کده
علوم جهانی
درد و دل های یک رزمنده
لاله های آسمانی
غروب انتظار
سفر بر مدار عشق
حزب الله
طلائیه
یک گلدان گل سرخ
خادم ملت...داداش عزیزی
قالب مذهبی بلاگفا.....جالب
خونه...معلم
رایحه
در کلبه زینب...
راسخون...نرم افزار
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به دل
صدای ریاضی
بهار
آسمونی
استاذنا
خدای شاپرکها
بهار
ما بی قرارحسینیم
یوسف ارزوها
....بعد از شهدا ما چه کردیم؟....
انتظار
..همدل..
دفاع مقدس
   1   2      >

شهیدی که زیر آفتاب مانده بود


در یکى از همین روزهایى که ما در خطوط جبهه حرکت مى‌کردیم، یک نقطه‌اى بود که قبلا دشمن متصرف شده بود، بعد نیروهاى ما رفته بودند آن‌جا را مجددا تصرف کرده بودند، بنده داشتم از این خطوط بازدید مى‌کردم و به یگان‌ها و به سنگرها و به این بچه‌هاى عزیز رزمنده‌مان سر مى‌زدم، یک وقت دیدم یکى دو تا از برادران همراه من خیلى ناراحت، شتابان، عرق‌ریزان، آشفته، آمدند پیش من و من را جدا کردند از کسانى که داشتند به من گزارش مى‌دادند که یک جمله‌اى بگویم، دیدم که این‌ها ناراحتند گفتم چیه؟ گفتند که بله ما داشتیم توى این منطقه مى‌گشتیم، یک وقت چشم‌مان افتاده به جسد یک شهیدى که چند روز است این شهید بدنش در زیر آفتاب این‌جا باقى مانده.


من به شدت منقلب شدم و ناراحت شدم و به آن برادرانى که مسؤول بودند در آن خط و در آن منطقه، گفتم سریعا این مسأله را دنبال کنید، جسد این شهید را بیاورید و جسد شهداى دیگر را هم که در این منطقه ممکن است باشند جمع کنید. اما در همان حال در دلم گفتم قربان جسد پاره پاره‌ات یا اباعبدالله، این‌جا انسان مى‌فهمد که به زینب کبرى چقدر سخت گذشت، آن وقتى که خودش را روى نعش عریان برادرش انداخت، و با آن صداى حزین، با آن آهنگ بى‌اختیار، کلمات را در فضا پراکند و در تاریخ گذاشت فریاد زد «بأبی المظلوم حتى قضی، بأبی العطشان حتى مضی» پدرم قربان آن کسى که تا آن لحظه‌ى آخر تشنه ماند و تشنه‌لب جان داد.


جهت دریافت فایل صوتی این متن کلیک کنیدلینک دانلود؛ حجم: ??? کیلوبایت


از بیانات رهبر انقلاب در خطبه‌هاى نماز جمعه67/6/4


فایل‌های صوتی:
» روضه‌‌خوانی رهبر انقلاب برای شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام در سال ??؛‌ حجم: ??? مگابایت
» شعرخوانی رهبر انقلاب به زبان آذری درباره‌ی ماجرای کربلا در سفر به اردبیل سال ??؛‌ حجم: ??? کیلوبایت
» روضه‌خوانی رهبر انقلاب در مصائب شهادت حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام در نماز جمعه سال ??؛ حجم:??? مگابایت
» روضه‌خوانی رهبر انقلاب در مصائب شهادت حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام در سال ??؛ حجم:? مگابایت
» مقتل‌ حضرت اباالفضل علیه‌السلام از زیان رهبر انقلاب در روز تاسوعا در نماز جمعه سال ??؛ حجم: ??? مگابایت


» نظر

شلمچه سرزمین عشق وایثار

به یاد شهید زارع صلوات


شلمچه خلاصه عشق است و قطعه‌ای از بهشت,
شلمچه
آینه‌ایست که تمام جبهه با خاکهای سرخش در آن می‌درخشد و دریچه‌ی آسمانی است که از آن بوی رشادت و عطر دلنواز شهادت میوزد.
شلمچه تندیس زیبای عشق است که در میدان ایثار قد کشیده است.
شلمچه
شهر شهود و شهادت است.
شلمچه
مثنوی بلند ایثار است و فرودگاه عشق و عروجگاه دل. صحرای خشکی که دریای مواج خون و اشکهای عاشقانه در تربت پاکش دارد با قلب خونینی که هنوز زیبا و دلنواز می‌تپد و خون غیرت و مردانگی را در رگهای این دیار میدواند و حدیث بلند حیات با عزت را زمزمه میکند. زمین خاکی شلمچه, زیباتر از آبی آسمان است چرا که شلمچه قتلگاه مرغان عاشقی است که برای وصال بی‌قرار بودند و از کوچه پس کوچه‌های منیت و مادیت رهیده و به شهر دلگشای معنویت و شهادت دل بستند.
آری!
شلمچه شاهنامه بلند شهادت است, دیوان عاشقی است, شعرهای سرخ, با واژه‌های خون, به وزن عشق و قافیه‌هایی از جنس قلب پاره پاره عاشقی و در قالب غزل عشق و مثنوی بلند شهادت , دیوانی که شکسته دلان عارف با قلم استخوان و مرکب خون و با خط شکسته عروج نوشتند و این صفحه طلایی تاریخ ایران اسلامی را با خون دل تهذیب شده‌شان تذهیب کردند.
آری!
شلمچه کتاب است, خواندنی‌ترین کتاب حماسه.
شلمچه
آسمان است سرشار از ستاره‌های سرخ.
شلمچه
بهار است لبریز از گلهای محمدی,
شلمچه دریاست, مواج از موجهای عاشقی.
شلمچه
بازار است, بازار عشقبازی و جانبازی,
شلمچه
تابلو است تابلوی حماسه و عرفان که بر تارک تاریخ ایران اسلامی میدرخشد. جایگاه اهل زیارت است نه اهل زر, زیارتگاه دلدادگانی که خود زائرانی بودند که در نیمه راه سفر عاشقی پرپر شدند و به مولای عشق پیوستند و زیباترین حدیث بندگی را با بندبند وجودشان و با قطره قطره خونشان نوشتند. یعقوبهای بیقراری که برای رسیدن به یوسف زیبای شهادت بیقراری میکردند و زلیخای دنیای نتوانست آنها را مفتون خویش کند. آنان که هنوز از دشمن نفس خویش رها نشده‌اند و دلشان در تصرف شیطان است چگونه میتوانند قدر مجاهدانی را بدانند که در کوله‌پشتی دلشان جز عشق و ایثار نبود. آنان باید بدانند که شلمچه و شهیدانش و شاهدان و شائقان و مشتاقانش خورشید بی‌غروبند, چرا که عاشورا و عاشورائیان آفتاب آسمان عشقند که هیچ ابر آلوده و تاریک یزیدی نمی‌تواند جلوی تابش آنها را بگیرد.


» نظر

دومین یادواره سرداران و275 شهید


در این مراسم با شکوه، علاوه بر حضور مسئولان استانی و شهرستانی از جمله آیت الله وافی نماینده مردم یزد در مجلس خبرگان، خانواده های شهدا، رزمندگان ، بسیجیان و دیگر اقشار مختلف شهرستان نیز حضوری فعال داشتند.




همچنین در این مراسم، از تمبر یادواره سرداران و 275شهید شهرستان ابرکوه با تصویر شهید موحدی نیز رونمایی شد.


حجت الاسلام سید ابراهیم حسینی در این مراسم، برگزاری این یادواره ها را کاری ارزشمند در جهت آشنائی نسل جوان با ارزش های والای شهیدان ذکر نمود.امام جمعه ابرکوه، همچنین از زحمات کلیه کسانی که در برگزاری این کار عظیم همت نموده اند نیز قدر دانی نمود.


آقای الله داد فرمانده سپاه الغدیر و دبیر کنگره شهدای استان یزد نیز در سخنان خود خانه نشین شدن امام علی (ع) و وقوع حادثه عاشورا را ،نتیجه بی بصیرتی و توسط کسانی ذکر نمود که، خود را مسلمان می نامیدند .وی افزود: می بایست تلاش کنیم که این بی بصیرتی دامن جامعه را نگیرد و خواص را گرفتار نسازد و هدف برگزاری این یادواره ها نیز همین است.


آقای محمد رضا فلاح زاده استاندار یزد نیز در سخنانی ضمن قدردانی از خانواده هایی که چنین فرزندانی را تربیت و تقدیم انقلاب نموده اند و با یادآوری این مسئله که نمی توان رشادت های رزمندگان و شهدا را از یاد برد، به ذکر خاطراتی از محبت امام راحل به این عزیزان پرداخت.وی افزود: این ملت با رشادت هایی که انجام داده است کشور را به اوج قله های رفیع کرامت خواهند رساند.


سردار سر تیپ پاسدار، محمد جعفر اسدی نیز تجلیل با شکوه مردم از شهدا در ابرکوه، همزمان با ایام محرم را ،قدر دانی از خانواده شهدا ذکر نمود. وی با یادآوری این مسئله که شهدا جان خود را برای محفوظ نگه داشتن دین تقدیم نموده اند و با ذکر این مسئله که شهادت از بهترین منزلت ها است ،گرامیداشت شهدا را نیز از شیرین ترین تلاش ها دانست.اسدی  افزود: به گفته امام، خط سرخ شهادت خط آل محمد و علی است.وی با ذکر این مسئله که ارث را تنها به اهل آن شخصیت می دهند، به ارث رسیدن شهادت به شهدا را نتیجه اهلیت آنان دانست.



» نظر

نامه ای به پدر

برای پدرم(شهید شکرالله زارع)


سلام به پدرم اسوه مردانگی و شجاعت


راست گفته اند که انسان با غم متولد می شود و شاید این درد سرشته با وجود آدمیست و شاید پروردگار مهربان آن را در نهاد آدمی به ودیعه نهاده تا یاد او را به فراموشی نسپریم . اینجا صحبت از دردی جانکاه است که تن و روان را می آزارد و خاطره های تلخی را به یادگار باقی می گذارد.
پدرم آیا نباید به خاطر فقدان چون تویی سوگوار باشم و آیا آن هنگام که خداوند در سه سالگی غمی سترگ را در قلب کوچکم جای داد جای شکایتی نبود؟آیا من لایق وجودت نبودم ؟نمی دانم پدر می دانی که عمریست در تب فقدانت می سوزم می دانی چه درد ها کشیدم به خاطر نبودنت و می دانی که همیشه امید به بازگشتت داشتم .
پدرم ارزش تو آیا همان است که دیگران می اندیشند و آیا خون پاک تو را با پول و مقام و .... می توان سنجید؟نه ارزش تو را فقط خدا دانست و هم او بود که بهترین فرجام را برای تو خواست چون در تو چیزی دید که در نزدش شایسته ات ساخت و من وقتی به تو می اندیشم در می یابم که خدا چه خوب پاسخت را داد و لیاقت تو جز شهادت چه می توانست باشد تو همانی بودی که در تمام عمرت لقمه ای حرام به خانه ات راه ندادی ، همان بودی  که به خاطر احترام به ناموس استادت حاضرشدی شب را در خرابه های سرد سر کنی جوانمردی بودی که مدافع مظلومان بودی و قلبی مهربان  داشتی .


ولی می دانی چه شده؛ همه فداکاری ها و خون دل خوردن هایتان فراموش شد برخی هوای کوفیانی را در سر می پرورانند که علی دوران را تنها گذاشتند کسانی که به خاطر مقام و ثروت و دنیایشان حاضرند به مولایشان اهانت کنند و به او حرفهای ناروا ببندند و او را با چاه های ظلمت زده تنها بگذارند پدرم برخیز و به این اهالی قدر نشناس کوفه بگو که امروز هر کاری برضد این نظام خیانت به اسلام و به خون هزاران شهیدی است که عاشقانه از هستی شان گذشتند بگو که خون شما امتداد خون حسین (ع) است و جنگ ما امتداد قیام حسین . بگو که اینان همان یاران عمر سعدند که به صورت فرزندان حسین سیلی می زنند و بر تن یاران شهیدش اسب می دوانند .


آیا از اعمالشان آگاهند؟پس وای بر ما.


» نظر

حاج ابراهیم ......یادش بخیر ..کجاست آن همه عشق و ایثار؟

حاج ابراهیم، سلام! امروز برای تو نوشتم ... فقط برای تو!


 "من از تو هیچ نمی‌دانستم وقتی که نامت را از این و آن می‌شنیدم، تنها چیزی که مرا به تو خوشبین می‌کرد نام شهید بود که پیشکش حاج ابراهیم شده بود ... فقط می‌خواندم: سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت.


من ساده‌تر از هر آن چه فکر کنی از تو می‌گذشتم بی‌آنکه بیندیشم به ذبح بزرگت، اسماعیل!


حاجی! من بیوفا بودم ... و هستم. اما گوشه چشمت مرا بس بود! تنها زمزمه‌هایت به گوشم رسید. همین! اما تلنگری بود، برای با تو زیستن! با تو حرف زدن! از توشنیدن! از تو گفتن و به تو رسیدن! ...


حاجی! دلتنگ حسینیه ات شدم .... و دلگیر طلائیه ... جائیکه تو از خود گذشتی و مهدی و مصطفی و پدر و مادر و همسرت را ترک گفتی ... و مرا نیز...



ادامه مطلب...


» نظر

شرمنده باشیم

بسم رب الشهدا

 سلام برادر شهیدم! نامت چه بود؟ یادم رفته است.

سلام مرا هم به حضرت روح‌الله برسان! برادر شهید من، خدا هنوز زنده است؟

نکند تو دیگر برادر من نباشی؟ سلام برادر شهید من!

برادر! امروز دیگر بر سر خواهرم چادری نیست تا که از خون سرخ تو سیاهتر باشد! برادر راستی، کربلا که اسطوره نبود، بود؟

سیدالشهدا را می‌شناسی؟ من مایکل جکسون را می‌شناسم، و هاکلبری فین را! تو چطور؟ بیل گیتس را می‌شناسی؟

در این دوره زمانه، حرف از بازنگری در دین خدا زده میشود، برای خدا هم نسخه می‌پیچند! برادر! خدا آیا حواسش نبود چه میگوید؟

اینجا گرگ و میش است! البت نه به خاطر اینکه خورشید هنوز سایه­ گرمش را بر سرمان نگسترانیده است، بل به خاطر شبیه بودن ذاتی گرگها و میشها! هم گرگها لباس میش پوشیده‌اند و هم میشها تابلوی من گرگ هستم بر گردنشان آویخته!

برادر شهید من، فانوس داری؟ برای خودت نگه دار. من این وضع را دوست دارم.

تو را هم دوست دارم.

نکند از قاب عکس بیرون بیایی!

برادر شهیدم! بسیار دوستت میدارم اما از من مخواه. مخواه که مانند تو بیاندیشم و در اندیشه شهادت باشم. برادر اینجا آزادی اندیشه است! راستی در ملک خدا هم آزادی هست؟ نیست؟ خب پس نمیفهمی چه میگویم، این آزادی که میگویم خیلی چیز خفنی ست! گرگ و میش میکند همه جا را، حتی بهشت را! برادر شهیدم! راستی نامت چه بود؟ یادم رفته است


» نظر

خاطره دفاع مقدس

  درباره شهید محمود.....


یه نوار توبه رو به محمود داده بودم در مورد توبه شیخ حسین ....دو روز از صحبتهای من و محمود گذشته بود حالش کاملا تغییر کرده بود فکر نمی کردم نوارها اینقدر روش تاثیربذارن.یه روز گفت محمد بیا یه سربریم دور و بر خط میخوام باهات صحبت کنم .گفتم پیاده خیلی راهه .عیبی نداره بیا کارت دارم یه طور خاصی گفت با بغض و کمی التماس در لحنش! تعجب کردم گفتم خیلی خوب بریم.

دو سه ساعتی طول کشید تا به خط رسیدیم تو راه همش حرف زد و گریه کرد .گفت که فامیل هاش آدمهای خوبی نیستند از دست دختر عمه هاش که همسایشون بودند کلی شکایت کرد.برام گفت که اونجا وضعش خیلی خوب نبوده .نمی دونم حتی چطوری در رفته بود اومده بود جبهه !گفتم حالا برای چی این حرفها رو به من می زنی ؟گفت نوارت خیلی خوب بود خدا تورو سر راهم گذاشته .دیگه توبه کردم توبه نصوح.اون جای نوار رو یادته که اون غلامه از حضرت رسول (ص)پرسید حالا ما که توبه کردیم خدا ما رو وقت گناه کردن می دیده؟حضرت هم جواب مثبت داده بودند...گفتم آره یادمه .گفت خوب منم دوست دارم مثل همون سیاهه داد بزنم بمیرم ولی نمی تونم.(دیگه هق هق گریه اش بلند شده بود )میگی چه کار کنم معلومه که هنوز آدم نشدم.

گفتم نه داداش هرکسی یه طوریه تو هم الان بهترین موقعیتته همه رو ول کن خدا رو بچسب تا نیامرزیدتت ولش نکن .از کجا بفهمم آمرزیده؟بهت نشون میده نمی دونم...از آن روز محمود چسبید ول هم نکرد خدا هم نشونش داد. کارنامه اش را هم دیدم بدنی پاره پاره جنازه ای بی سربا جگری شکافته و دست و پایی قلم شده مثل عباس(ع)،مثل حسین(ع) و مثل فاطمه(س).

تو وصیت نامش اینطور نوشته بود:

"محمد جان از اینکه راهی پیش پایم نهادی آدم بشوم متشکرم فکر کنم الان که داری این وصیت نامه رو میخونی خدا به من آمرزیدنش رو نشون داده باشه انشااله در آن دنیا تلافی کنم."


» نظر
   1   2      >