سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
این شهدا زنده هستند و در پیش خدای تبارک و تعالی "عند ربهم یرزقون" اند شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند. شهید شکرالله زارع فرزند حسین در سومین روز از ماه اردیبهشت سال 1335 در شهرستان ابرکوه متولد شد.این شهید والامقام در تاریخ 24 خرداد ماه 1367درمنطقه شلمچه با عشق و ایثار خود به درجه رفیع شهادت نائل آمد. به روان مطهرش درود و به یادش صلوات مامان و بابای قهرمانم .... - رهروان کوی عشق

لینک دوستان
عشق سرخ
وبلاگ شلمچه
آسمان سرخ
فصل انتظار
در آتش مهر تو سوزانم چو شمع-----درد عشق
تخیّلات خزان‌زده یک برگ بید
پر شکسته
عاشق آسمونی
فدایی سید علی
گل نرگس...مهدی فاطمه
شکوفه نرگس
یا قدس انا قادم
هیئت حضرت علی اکبر(ع)
عروج
محفل یاران
شهیدالسید عباس الموسوی
یا زهرا(س)
مذهبی
آدمک ها
حقیقت بهائیت
مذهبی
مذهبی فرهنگی سیاسی عاطفی اکبریان
سرخ بی نهایت
دوزخیان زمین
PARANDEYE 3 PA

به یاد لاله ها
پاک دیده
دریا دلان
هیات محبان بقیه الله عجل الله تعالی (شهرک آب ساری)
ولایت علیه السلام
د نـیـــای جـــوانـی
دم مسیحائی
تنهاترین سردار
کبوترانه
تکنولوژی کامپیوتر
السلام علیک یا صاحب الزمان
کانون فرهنگی دستگردانیهای مقیم یزد
خانه اطلاعات
امیدزهرا omidezahra
خود نوشت
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
یاعلی گفتیم وعشق آغاز شد
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
عاشقان علی و فاطمه
*به نام نامیه نامی که جز او نامی نیست*
باران
کربلای جبهه ها یادت بخیر
شهید امر به معروف زوبونی
شهری در آسمان
شهری در آسمان
تا ریشه هست، جوانه باید زد...
خلوت تنهایی
فلورانس مهربون
*اللهم عجل لولیک الفرج*
احمدی نژاد مرد خدا
بهشتی دیگر
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی...
سید محمد جواد ذاکر
پیامبر اعظم
تمام آرزویم این است که خاک کوی تو باشم
دنیا به روایت یوسف
چیزی نمی دانم ازاین دیوانگی وعاقلی...
کسی که مثل هیچکس نیست
عاشق خدا باش تا معشوق خلق نشوی !
ازدواج موقت وچالش ها
سایت جامع دفاع مقدس
دفاع مقدس
یاد باد آن روز گاران
سردار شهید رضا همرده
حاج آقا
صحفات انتظار در فراق گل نرگس
شهدای گمنام
مرکز فرهنگی شهید اوینی
پروانه های مهاجر
اللهم عجل لولیک الفرج
یه پوتین یه پلاک
انصار الشهدا
من در جبهه بودم
دفتر سرخ
شهید امر به معروف زبونی
شلمچه-مهدی
آدینه
غروب شلمچه
عطش
ای مهر طلوع کن که خوابیم همه
مهرکجاست

یوسف زهرا
گاهنامه چشمه
تصاویر طوبی گرافیک
تصاویر جبهه--صدا و سیما
کلیپهای فلش مذهبی
فتو بلاگ عاشوراییان
هیئت جان نثاران امام حسن مجتبی
قافله شهدا
----تبیان-----
---بچه های قلم---
جستجو گران نور ---گروه تفحص
..... نوا و دعا ....
کجایید ای شهیدان خدایی
بانک صوت و تصویر مذهبی.............
شگفتیهای طبیعت
چفیه یعنی عشق
مزار شهدا
عاشق گمنام
خاک جبهه
زنده بمان مجنون
وصال قائم
رقعه
صراط مستقیم
بلا جویان
شهدای کوه سرخ
آسمانیها
مسافر زندگی یک سفر است
طراحی بنر-لوگو
مهرپروری
حس غریب آسمانی
گرداب
ساکنان کوی دوست
ماتم کده
علوم جهانی
درد و دل های یک رزمنده
لاله های آسمانی
غروب انتظار
سفر بر مدار عشق
حزب الله
طلائیه
یک گلدان گل سرخ
خادم ملت...داداش عزیزی
قالب مذهبی بلاگفا.....جالب
خونه...معلم
رایحه
در کلبه زینب...
راسخون...نرم افزار
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به دل
صدای ریاضی
بهار
آسمونی
استاذنا
خدای شاپرکها
بهار
ما بی قرارحسینیم
یوسف ارزوها
....بعد از شهدا ما چه کردیم؟....
انتظار
..همدل..
دفاع مقدس

مامان و بابای قهرمانم ....

سلام دوستان خوبم:


این مطلب زیر قصه نیست.یه واقعیته .بخوانید و ببینید ما کجای این عالمیم.ببینید ایثار و از خود گذشتگی چگونه معنا پیدا می کند؟باور کنید خودم با شنیدن این خاطره لحظاتی نشستم و بر حال خودم گریه کردم.چقدر گرفتار مادیات شده ایم.؟..کجا می رویم؟...


سلام مامان قهرمانم :


میدونی ..حالا که روز تولدته من و آبجی می خواستیم قشنگ ترین هدیه رو برات بخریم ولی نمی دونستیم چی بخریم.دختر خاله می گفت برات یه دست کامل لوازم ارایش بخریم..میگفت اگه مامانت ارایش کنه زخم های روی صورتش کمتر معلوم می شه..می گفت : زشته یه معلم با سرو صورت زخمی سر کلاس بره...میگفت: شاگردهاش می فهمند شوهرش...

میدونم تو هیچ وقت برای خودت از این چیزها نمی خری...آخه همش رو می دی پول دارو و بیمارستان بابا...بابا هم که تو رو کتک میزنه...فحش می ده...حرف هایی می زنه که ما نمی فهمیم...فقط می بینیم و گریه می کنیم.

من و آبجی خوب می فهمیم که وقتی بابا موجی می شه تو دستای مارو می گیری و می بری تو اتاق دیگه.. بعد می ری تا بابا کتکت بزنه و موهای قشنگتو بکشه... من و اون خوب می دونیم چرا این کارو می کنه .اخه اگه تو نری جلوی بابا اون خودشو می زنه ... دست خودش نیست...تو هم چون بابا رو خیلی دوست داری نمی خواهی بابا خودشو بزنه ... به قول خودت یه ذره از سهمت و فداکاری هاش رو میدی...از ترکش های توی بدنش...از موجی شدنش...از... ما می فهمیم که وقتی بابا اروم می شه سرش رو می گیره و چقدر گریه می کنه...وقتی می فهمه چیکار کرده ناراحت می شه...دستت رو می بوسه...تو هم گریه می کنی ...من و ابجی صدای گریه تو و بابا رو می شنویم.

مامان جون:مامان خوب و قهرمانم: پس سهم ما چی می شه؟ما هم می خوایم مثل تو وبابا قهرمان باشیم...می خوایم روز تولدت پول هامون رو بدیم به تو تا برای بابا دوا بخری ...فقط تو رو خدا این دفعه بذار بابا ما رو جای تو کتک بزنه ...


مامان جون : تولدت مبارک.


» نظر