سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

رهروان کوی عشق

شهدای کازرون ثامن تم بچه های آسمانی بچه های آسمانی اوقات شرعی یزد محل لوگوی شما محل لوگوی شما

                                                                 

بنام خدا

بنام آنکه صبر را در دل ما جای داد

درد دل یک رزمنده جا مانده از قافله عشق

باز دلم هوای شلمچه کرده است باز از فرسنگها راه برای بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند .

قصه عشق مارا بایستی با غروب تنهایی دانست . با هوای ابری پائیزان و با مرغی که به ناچار برای نیمه های بی احساس قفس نغمه سرای میکند

ماجرای غم انگیز مارا در محفل شمع و پروانه بایستی شنید . و در عمق لبخندهای پیوند خورده با اشک و درد های سوزان سینه های داغدیده

 باز دلم هوای شلمچه کرده است

باز زوزه جانسوز غروبش در گوشم می پیچد . باور کنید خودم دیگه خسته شده ام .

همینکه می آید نفسی بگیرم با شهر بسازم . همینکه آرام آرام با زندگی روز مره دست اخوت می دهم نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه آنجا که میروم تا خط جدید را در بودنم رقم بزنم به سراغم می آید .

خدایا چاره ای . درمانی . راهی

خودم هم می دانم که یک بیابان چند خاکریز و یک غروب نمی تواند این چنین هستی مرا به بازی گیرد .

که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب که همه جا یافت می شود . و آنچه این چنین عنان وجودم را در کف دارد ارواحی بلند از خون شهیدان است که از مشتی خاک . شلمچه ساخته است . برای این است که پس از سالها بعد از جنگ بچه های ما رفقای ما که در گونی های کوچک و فشرده شده چهار تکه استخون آنها به شهرها می رسد .اینها واقعاً عاشورا بپا می کردند .

برای این است که دلم تنگ شلمچه کرده است و دارم دیوانه میشوم . برای این است که بر خاک شلمچه بوسه می زنم . تو گوئی که دیواره خاک کعبه را می بوسم .

قربان آن ستونی که در نیمه های شب پیچ و خم خاکریزها را با آرامش حرکت ابر طی میکرد .

قربان آن اشکی که در پرتو منورهای عشق با لبخند عقد اخوت می خواند

قربان آن انگشتی که وقتی بر ماشه بوسه میزد تمام کعنات بر انگیخته می شد

قربان آن نمازی که در سنگر شروع می شد ودر بهشت به اتمام میرسید

قربان آن غروبی که در بیابانهای شلمچه بوی غربت را همراه می آورد و در زمین گرم و تفتیده کربلای جنوب لبهای خشک رزمندگان را به دعا و نیایش به جنبش در می آورد .

قربان آن خاکریزی که خاکش با خون پاک شهیدان منزوج می شد که بوی عطر آن بوی پیراهن یوسف است برای بینائی چشم رزمندگان یعقوب صفت . آری عزیزان اگر تا این اندازه از شلمچه می گویم برای این است که اینجا یعنی شهرها حماسه نیست گذشت نیست اینجا ایثار ساده لوحیست اینجا خوبی سبکترین واژه و پاکی در پوچیست اینجا خیانت به رفیق قابوس جاویدان است اینجا محبوب واژه ای گنگ و نا مفهوم است .

 

خون پیکره حق در طول تاریخ از قلب عاشوراست . و اگر حقیقت را بخواهی هنوز روز عاشورا به شب نرسیده است . کاروان تاریک روان است و یاران عاشورائی با عشق شیدائی . خود را به صحرای کربلا می رسانند .

راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و هرکس در هر زمان بدین صلاوت لبیک گوید از ملزمات کربلاست . اری عزیزان به خداوندی خدا ، رزمندگان در آخرین لحظه نیز با ما شوخی می کردند ، بروید از شلمچه  بپرسید . وقتی میگویم رزمنده شما تمام جدیت و مردانگی را بگیرید و برایش اندامی بسازید ، بخدا قسم رزمنده ای در کنجی آرام گرفته بود تا ساعتها نمی فهمیدیم که او خواب است ویا شهید گشته . آری عزیزان وقتی نام شهیدی را میبرم شما کاغذ بردارید هر چه از خوبی می دانید بنویسید و آنگاه چهره معصومش ظاهر می گردد . ای عزیزان ما هم خواهیم رفت شما می مانید و راه شهیدان ، شما را به مظلومیت آن مردی که احساس دلتنگی می کرد به گوشه ای می نشست وبه صحرای شلمچه خیره می شد. آری شلمچه عزیز می گویم که هنوز تعداد زیادی از شهدای ما را در دل خود دارد . شما را به اشکهای پاک دختر هشت 8 ساله شهیدی که شبها سجاده پدر سفر کرده اش را در گوشه ای می گشود و به یاد پدر نماز می گذاشت . شما را به لبخندهای مصلحتی شهید مرتضی جاویدی فرمانده گردان  که بعد از قیچی شدن گردانش برای دلداری رزمنده گان زخمی ، لبخندهایی که حکایت از یک دل سوزان مال ومال از خون داشت . شما را به غیرت نوجوان 15 ساله بسیجی که وقتی رزمندگان آماده حرکت شدند اسم او را قلم زدند گفتن سن شما کم است و اگر مجروح شوی نمی توانی طاقت بیاوری ، ولی با اسرار همراه دیکر بچه ها جزء افراد خط شکن شد . وقتی شب حمله ترکش به پای او اثابت کرد و از زانو قطع شد بخاطر اینکه از درد سرو صدا نکند و روحیه رزمنده دیگر را ضعیف نکند دهان خودش را پر از گل کرد تا صدایش در نیاید . و به همان شکل شهید شد . شما را به درخشش وجود جوانان رزمنده چو صاعقه بر قلبهای تاریک دشمنان می نشاندن و سینه هایشان از رعب و هراس آکنده بوده .و شهیدان بر این باور بودند که قدم به راهی می گذاردند که پایان آن را به یقین می دانستند . اما بقای دین خود را در گرو ایثار و خون می گذاشتن و شهادت را در زاعقه خود از عسل شیرینتر می دانستند . همان طور همه ما میدیدیم که شهید همت در شلمچه می گفت همیشه این گونه نیست . این سفره را جمع می کنند . تا باز است استفاده کنید . ولی ما غافل بودیم نفهمیدیم چه می گوید . کفتم شلمچه .

            شلمچه آن سه راهی شهادت      دیگه پر گشته از خاک غربت

          شلمچه کجاست آن راه کارت          کجایند عاشقان بی قرارت

           شلمچه از جدائی تو فریاد             بگو کجارفت گردان مقداد

       شلمچه کن نظر بر ما شهادت            بگو گردان انصار کجا رفت 

        شلمچه ای محل عشق و ایثار            بود خالی دیگر زگردان انصار

       شلمچه گشته ام قربان قاسم              بسیجیان غیرتمند مسلم      

      شلمچه مرغ ما گردیده پر پر           کمیل و مالک و گردان جعفر

     شلمچه گشته ای خالی چو دیگر           به گردان حبیب و هم ابوذر

      شلمچه روز ما گشته شب تار             کجا بر باد شد گردان انصار      

         شلمچه گل گردانها کجایند              مگر نزد شهید کربلا یند    

                                 

 

                           

 


| سه شنبه 86/2/25 | | 11:59 عصر | | احمد اکرمی |





بازدید امروز: 8
بازدید دیروز: 35
کل بازدیدها: 223882